۱۳۸۸ مرداد ۵, دوشنبه

سفري به جوزار بكش












جو زار بكش
من به همراه حسن , مهراب و صمد سفري داشتيم به جو زار بكش كه براي اشنايي شما دوستان آن را شرح مي دهم.

از شمال شرق ممسني كه خارج مي شوي بعد پل فهليان و جاده اي در سمت راست در كنار سنگ شكن به موازات رودخانه فهليان امتداد دارد . در اين مسير آخرين روستاهاي كه د ركنار رودخانه و قبل از ورود به دل كوه ها (كه قسمتي از كوههاي زاگرس است ( آبپخشان است كه داراي سه روستا است از جمله گاپيازي
جاده سينه كوه را مي شكافد و به جلو ميرود پس از گذشت از پيچ ها و گردنه ها به دو راهي مي رسي كه راه سمت راست آن به روستاي تنگ لله مي رسيم و در ادامه راه كه مشرف بر رودخانه است در سمت چپ زمينهاي در پايين دست ديده مي شود كه با " خيشه گا " يا همان گاوآهن شخم مي شوند براي آماده سازي آنها براي كلك ( به فتح كاف ولام( يا همان نشا كاري برنج . كار كردن در اين هواي گرم بس طاقت فرسا است. در طي مسير به روستهاي مهرنجان مي رسيم كه به لحاظ آب و هوايي بسيار مطلوب وداراي باغهاي انار و انگور و گردوي بسيار زيبا و دل نشين است و سپس جويجان كه دست كمي از ماسوله از لحاظ ساخت و ساز خانه ندارد و ولي سرسبزي ماسوله را ندارد . سقف يك خانه حيات خانه ديگري است جالب و ديديني. بعد از عبور از جويجان به جوزار جاويد و بعد از آن جوزار بكش مي رسيم منطقه اي متعلق به طايفه بكش شهرستان ممسني كه در منطقه جاويد قرار دارد . روستاي حاج شوسين (شاه حسين) شفيعي يكي از بزرگ مردان طايفه بكش كه بزرگ مردي - سخاوت – مردانگيش هنوز زبان به زبان بين مردم مي چرخد . روستا بر تپه اي قرار گرفته ومشرف به رودخانه در شرق آن . در نزديك رودخانه كه حدود 600الي 700متري روستا است زمينهاي آبي قرار دارد كه برنج كاري مي شود و مابقي زمينهاي دور از رودخانه به صورت ديم گندم كاري مي شود.
در ضلع شرقي رودخانه باغهاي گردو و انگوري است كه به كوه وصل شده و با درختان بلوط همسايه شده اند و من به اتفاق دوستانم روزي را در سايه سار اين باغها سپري كرديم . مي گويند آب رود خانه از چشمه اي در دور دست از دل كوه مي آيد بسيار سرد است و در بعضي از جاها عمق آن به 7 الي 8 متري نيز ميرسد داري ماهي قزل آلاي است و آب اين چشمه را حدود 10الي 12 سال پيش با همكاري و سخت كوشي مردم روستا از سرچشمه لوله كشيده اند تا اهالي روستا از اين آب زلال سيراب شوند . لوله كشي انجام شده از سرچشمه از لابلاي سنگها د ر فراز و نشيب كوه در كنارصخره هاي مرتفع و بدون امكانات و تجهيزات كاري سخت بوده كه فقط از دستان پينه بسته اهالي و سرسختي ايشان بر مي آمده است . ما از كنار رودخانه به سمت دره حركت كرديم در مسير رودخانه تعدادي از بچه هاي محل به صورت سنتي و بدون استفاده از قلاب و يا تور و با دستان خالي ماهي گيري مي كردند كه در نوع خود جالب و ديدني بود . به تنگه اي رسيديم به نام سمه فرهاد (به كسر سين و فتح ميم) سوراخی که فرهاد انرا درست کرده است( در ارتفاع 15متري سوراخي در صخره وجود داشت كه به گمان اهالي توسط فرهاد ايجاد شده است) براي ما امكان پيش رفتن ديگر نبود ولي محلي ها به راحتي از صخره ها بالا مي رفتند . يكي از بچه هاي محل مي گفت اگر تنگه را ادامه دهي وحدود 15 الي 20كيلومتر به تنگه ای مي رسي و بعد از آن روستايي وجود دارد كه قد متي بالغ بر 200سال دارد و حفاريهاي غير مجاز نيز درآن شده است و اشيائ تاريخي نيز پيدا شده.

۱۳۸۸ مرداد ۴, یکشنبه

قطار ايستاده

چرا قطار تا وقتی ایستاده است کسی به او سنگ نمی زند
اما وقتی قطار به راه افتاد سنگباران می شود
این‏ قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن‏ است مورد احترام است
تا ساکت است مورد تعظیم و تجلیل است .
اما همینکه به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمی‏کند ، بلکه‏ سنگ است که بطرف او پرتاب می‏شود وچوب است كه لاي چرخ آن گذاشته مي شود و این نشانه یک جامعه مرده است.
ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که " متکلم هستند" نه "‏ ساکت " "متحرکند" نه "ساکن "
"باخبرترند" نه" بی‏خبرتر".

افسانه جومونگ

بي شك سريال تلويزيوني افسانه جومونگ را نگاه مي كنيد . من خودم هم اغلب قسمتهاي آن را ديده ام ودر آتي مي بينم . سريال جالب و داراي قدرت كشش بسيار بالايي است . از آئين ، آداب و رسوم و قوميتهاي كشورهاي كره جنوبي و چين حكايت مي كند. رشادتهاي گروه آزاديخواه براي ايجاد اتحاد اقوام يك كشور و برون رفت از زير يوغ ظلم و استعمار را نشان ميدهد و در عين جنگاوري ، پندها و انديشه هاي جالب استقامت ، سخت كوشي ، فروتني ، مهرورزي ، انسان دوستي و... را به بيننده مي آموزد . با وجود نكات آموزشي و آموزنده اي كه دارد ، وقتي آنرا مي بينم غبطه مي خورم ، حرص مي خورم ، سر در گريبان مبرم و آهي به بلنداي آسمان مي كشم كه چرا ، ما نتوانيم چنين برنامه اي توليد كنيم ، سرزمين ما كه از اينگونه افراد كم ندارد ، مردان پولادين شاهنامنه همانند كيومرث ، ايرج ، سلم و تورج ، رستم ، آرش ، كاوه آهنگر و... و رشادتهاي كوروش ، داريوش ، اردشير و ساسان و آريو برزن در دربند پارس ، بابك خرم دين ، سورنا ، كريم خان و .... براي حفظ، نگهداري اسقلال و آزادي كشور ، اري افسانه ها و واقعيات بسيار بسيار بسيار جالبتر ، جذابتر ، احساسي تر ، مردمي تر مي توان از دل تاريخ اين مرز و بوم بيرون كشيد و به نمايش گذاشت ، نه براي ديگران بلكه براي خودمان براي نسل خود فراموش كرده ، از خود بيگانه ، مانده از فرهنگ خويش ، از خود رانده ...
براي آشنايي با اين سرزمين بزرگ با تمامي فراز و نشيبش ، براي زنده نگهداشتن آداب و رسوم و فرهنگش .
آيا ميدانيد كه دو الي سه هزار سال پيش ايران داراي مرز فرهنگي بوده نه جغرافيايي ؟
آيا ميدانيد مرز فرهنگي چيست ؟

۱۳۸۸ تیر ۲۷, شنبه

بهشت وجهنم

روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هايی با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالای بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جايی که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.مرد روحانی با ديدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را ديدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلی بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روی آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خنديدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، می بينی؟ اينها ياد گرفته اند که به یکديگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!'
هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد.

تخمين زده شده که 93% از مردم اين متن را برای ديگران ارسال نخواهند کرد، زیرا آنها تنها به خود می اندیشند، ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشيد، اين پيام را برای دیگران ارسال نمایید، من جزء آن 7% بودم، همچنین به ياد داشته باشيد که من هميشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما سهیم شوم..

۱۳۸۸ تیر ۹, سه‌شنبه

پیکار

امید است که تمام ایرانیان پاک نهاد همیشه در پیکار باشند تا زنده باشند
دیروز با یه راننده تاکسی دو نفری بودیم , سر صحبت باش باز کردم
گفتم : تو زندگیت , خودت , چقدر تاثیر داشتی
گفت : خیلی کم
گفتم : پس برای همین که راننده تاکسی هستی
گفت : نه من تفننی مسافر سوار می کنم
گفتم : چه کاره ای
گفت : پزشکم دو تا پسر دارم یکی مهندس مکانیک و دیگری پزشک متخصص
گفتم : چرا تو مطب نیستی
گفت : عاشق شدم , مطب رو رها کردم
گفتم : به عشقت رسیدی
گفت : سالهاست رسیدم که نتیجه اش بچه هامند
گفتم : چرا پس ازرسیدن به عشقت دوباره به مطب نرفتی
گفت : به خاطر عشقم
گفتم : مگه نگفتی که به عشقم رسیدم
گفت : آره ولی عشقم تغییر کرد
گفتم : حالا عشقت چیه
گفت : عشقم شعر و جوانان ایران
گفتم : پس تو خودت بشین همرا ه عشق اولت برای عشق دومت شعر بگو
گفت : اینکار و کردم و حالا عشقم اینه که شعرهامو برای جوانان ایران بگم
گفتم : چرا اینطوری , اونا چاپ کن تا عشقات اونا را بخونن
گفت : عشقم اینه که اونا را خودم برای عشقام بخونم
گفتم : اینطوری شعرهات از بین میره و نمی مونه
گفت : هدف من تلنگر نه موندن شعرهام
آخرش گفت: زندگی یک پیکاراست تا پیکار می کنی زنده ای
گفتم : اسم , ادرس , شماره ای از خودت
گفت : عاشق نشان ندارد

۱۳۸۸ تیر ۷, یکشنبه

روستای ابیانه










روستای ابیانه
روستای ابیانه در دره ای معتدل و خشک در 40 کلیومتری شمال غرب نطنز، و 20 کیلومتری غرب جاده آسفالته نطنز و کاشان و 80 کیلومتری جنوب غرب کاشان در دامنه كوه كركس قرار دارد. رودخانه برز رود از جنوب آبادی می گذرد. منطقه ای که دره ابیانه در مرکز آن قرار دارد.از نظر تقسیمات کشوری، ابیانه دهی از دهستان برز رود، بخش حومه، شهرستان نطنز، استان اصفهان است، در 20 کیلومتری جاده آسفالته کاشان به نطنز، جاده ای فرعی به طرف غرب کشیده شده است، که این جاده فرعی در مسیر دره ابیانه به طرف غرب است. در این مسیر ابتدا باید از روستاهای هنجن، یارند، کمجان، برز و طره گذشت و در انتهای دره، در بی بست به روستای ابیانه رسید.
ابیانه بین دو شاه راه اصلی قرار دارد. شاه راه اول، راه کاشان، قمصر، مورچه خورت واصفهان است و شاه راه دوم کاشان، نطنز، یزد و کرمان است؛ ابیانه در 25 کیلومتری این دو راه اصلی قرار دارد. این روستا را به اعتبار آثار و بناهای تاریخی پرتنوعش باید از زمرهٔ استثنایی ‏ترین روستاهای ایران به شمار آورد. شكوه معماری بومی و سرشار از زیبایی این روستا، آن را در شمار نمونه‏ های كم نظیر دیدنی‏های جهان درآورده است. ابیانه نقطه ‏ای خوش منظره و خوش آب و هوا و دارای موقعیت طبیعی مساعدی است. در دورهٔ صفویه هنگامی كه شاهان صفوی برای ییلاق به نطنز می‏رفتند بسیاری از نزدیكان آنها و درباریان ترجیح می‏دادند در ابیانه اقامت كنند
اتاقهای ابیانه به پنجره‏های چوبی ارس مانند مجهزند و اغلب دارای ایوانها و طارمیهای چوبی پیش آمدهٔ مشرف بر كوچه ‏های تنگ و تاریك‏اند كه خود به صورت مناظر جالبی درآمده‏اند. نمای خارجی دیوارهای خانه‏ های ابیانه با خاك سرخی كه معدن آن در مجاورت روستاست پوشیده شده است. از آنجا كه در دامنه ‏های شیبدار ابیانه فضای كافی برای ساختن خانه‏ های موردنیاز وجود ندارد در این روستا چنین رسم شده است كه هر خانواده انبار غار مانندی در تپه‏های یك كیلومتری روستا، در كنار جاده و نرسیده به ابیانه ایجاد نماید. این غارها كه در دل تپه‏ ها حفر شده‏اند و از بیرون تنها درهای كوتاه و محقر آن نمودار است برای نگهداری دامها و نیز آذوقهٔ زمستانی و اشیای غیرضروری مورد استفاده قرار می‏گیرد. زندگی مردم ابیانه كشاورزی و باغداری و دامداری است كه با روشهای سنتی اداره می‏شود. بیشتر زنان در امور اقتصادی با مردان همكاری دارند. ابیانه دارای هفت رشته قنات است كه برای آبیاری مزارع و باغات مورد استفاده قرار می‏گیرد. گندم، جو، سیب‏ زمینی و انواع میوه به خصوص سیب، آلو، گلابی، زردآلو، بادام و گردو در ابیانه به دست می‏آید. در سالهای اخیر قالی‏بافی در ابیانه رواج پیدا كرده و نزدیك به ۳۰ كارگاه قالی‏بافی در آنجا دایر شده است. در گذشته گیوه ‏بافی از جمله مشغله‏ های پردرآمد زنهای ابیانه بوده است كه امروزه تا حدی متروك شده است. مردم ابیانه به سبب كوهستانی بودن منطقه و دور بودن محل آنها از مراكز پر جمعیت و راههای ارتباطی، قرنها در انزوا زیسته و در نتیجه بسیاری از آداب و رسوم قومی و سنتی و از جمله زبان و لهجهٔ قدیم خود را حفظ كرده ‏اند. زبان مردم ابیانه فارسی با لهجهٔ خاص ابیانه ‏ای است كه با لهجه‏ های متداول در جاهای دیگر تفاوت اساسی دارد. لباس سنتی آنها، هنوز هم میان آنها رواج دارد و در حفظ آن تاكید و تعصب از خود نشان می‏دهند، در مردان شلوار گشاد و درازی از پارچهٔ سیاه و در زنها پیراهن بلندی از پارچه‏ های گلدار و رنگارنگ است.

علاوه بر این، زنهای ابیانه معمولاً چارقدهای سفیدرنگی بر سر دارند. قدیم‏ترین اثر تاریخی ابیانه آتشكده‏ای است كه مانند دیگر بناهای ده در سراشیبی قرار گرفته است.
آتشكده ابیانه را نمونه ‏ای ازمعابد زردشتی دانسته‏اند كه در جوامع كوهستانی ساخته می‏شد .
نظر من:
همیشه دوست داشتم و دارم که خودم و تمامی ایرانیان پاک نهاد ایران را هم از لحاظ فرهنگ و اداب و سنن و هم از لحاظ جغرافیایی آنچنانکه بوده و هست بشناسیم , چون شناخت است که به ما کمک میکند که بدانیم چه و که بوده و هستیم و چه داشتیم و چه داریم تا بتوانیم در تقابل با سایر فرهنگها خود را نبازیم و اگر فرهنگی را به عنوان فرهنگ ایرانی به ما ارائه دادند بتوانیم تشخیص بدهیم که به ما تعلق دارد یا نه و سپس آن را بپذیریم . یکی دیگر از خوبی های شناخت از داشته های خود این است که می توانیم آنها را بهتربه دیگران بشناسانیم .
اگر از تهران دل بکنیم (چون من ساکن تهرانم غلی رغم میل باطنیم , مسیر حرکت را از تهران آغاز می کنم) قم و کاشان را درگذریم (از اتوبان قم –کاشان) حدود 75 الی 80کیلومتر پس از کاشان سمت چپ دوراهی ابیانه و حدود 30کیلومتر بعد آن به روستای کهن و نماد معماری ایران میرسیم .
روستایی که در دره ای خوش آب و هوا قرار دارد و خانه های گلی سرخ فام با ایوان و بهار خواب و دالانها و دربهای چوبی و کلون دار و در کوبه های زنانه و مردانه و کوچه های تنگ و باریک با نشیب و فراز واقعا" زیباست و دیدنی که انسان(آنانیکه در روستا زنندگی میکردند) را به دوران کودکی می برد و خاطراتش بی اراده و بی آنکه بخواهد بر پهنه ذهن جاری میکند . در ضلغ غربی روستا سایه سار ی از درختان چنار تنومند با جویهای روان آب چشمه ساری است که آرامشگاهی است برای برون راندن خستگی از تن.
در کوچه پس کوچه های این کهن ده سرخ هنوز هیاهوی و شادی کودکانی که در پی هم میدوند شنیده میشود و هنوز صدای هلهله و کل زدن زنان لباس رنگی گلدار که طبق طبق نقل و شیرینی و حنا بر سر دارند و به خانه نو عروسی می روند تا جشن حنا بندان به پا کنند و یا عروس را به خانه بخت برند , شنیده می شود و هنوز صدای چکاچک چوب بازی مردان در پیشگاه داماد شنیده میشود . آری زیبا ست و زیبا تر آن است که برویم و ببینم زیباییهای این روستای سرخ فام را .
چه نشسته ای ای دوست ! برخیز و توشه سفر برگیر و راهی شو که در شادی بچه ها وپایکوبی و چوب بازی مردان وهلهله زنان در جشن نوعروس و داماد این روستا شریک باشی .

۱۳۸۸ تیر ۶, شنبه

برزک (barzok)











شهر برزک


در جنوب غربی کاشان در یک منطقه کوهستانی در دامنه کوههای کرکس در فاصله حدوداً 45 کیلومتری کاشان و در مسیر جاده نیاسر (حدود 20کیلومتری نیاسربه سمت جنوب) قرار دارد.
وجود سازه های آهکی در اطراف و بویژه در بخش جنوبی منجر به تقویت آبهای زیرزمینی منطقه گردیده است . ارتفاع آن از سطح دریا 1600 تا 3588 متر می رسد . چهار کوه ، برزک را چون نگین زمردین در برگرفته است : از جنوب کوه کمر بمبرل از غرب کوه شید، از شرق کوه کارگ و از شمال کوه کمر آله . طول جغرافیایی برزک 51 13 51 و عرض جغرافیایی 29 47 23 می باشد.
وسعت و ساختار شهری : برزک دارای هفت محله می باشد که عبارتند از : محله امام خمینی ( سرگاول) 2- محله درب مسجد جامع 3- محله شهید رجائی ( سردل ) 4- محله درب زیارت 6-محله کارگاه 7- محله باغستان
دره برزک از سمت شمالغربی به سمت جنوب شرقی ادامه دارد و در انتها به دو دره اصلی بنامهای گلوآب و بیداک منتهی می شود. طول قسمت آباد دره به بیش از 12 کیلومتر می رسد لذا گسترش آن بصورت طولی بوده و وجود چشمه سارهای متعدد ، گسترش باغهای میوه را در طول دره برزک موجب گشته و آن را به باغ شهری زیبا تبدیل کرده است که همچون نگینی سبز در منطقه خود نمائی می کند.
مکانهای تاریخی:
تپه قلعه :

تپه تاريخي قلعه مربوط به دوره سلجوقيان و قبل از آن مي‏باشد. غاز كشف شده در اين تپه به همراه وسايلي نظير تنور گلي، ظروف سفالي و گلي، سركو و … حكايت از سكونت و زندگي بسيار دور در اين محل دارد.
ارتفاع قله‏ي اين تپه از جاده اصلي و قابل دسترسي مصلي حدود 20 متر مي‏باشد . هنگامي كه به بالاي تپه صعود مي‏نمايي و به چهار طرف نظاره مي‏كني سرسبزي و شادابي درختان، دشت و كوه‏هاي سر به فلك كشيده و خانه‏هاي كاهگلي چشمانتان را نوازش مي‏كند.
تپه تاريخي قلعه در مركز شهر واقع شده كه داراي فضا و نمايي زيبا در هر طرف مي‏باشد. به همت شهرداري برزك، اين تپه به عنوان سايت برگزاري اولين جشنواره گل و گلاب شناسايي، طراحي و عمليات اجرايي آن از اوايل سال 83 آغاز و به نام تفرجگاه و همايشگاه تپه تاريخي قلعه نامگذاري شد كه به صورت يك طرح جامع به عنوان يك همايشگاه و تفرجگاه در آينده مورد استفاده قرار گيرد.
مصالح مورد استفاده براي عمليات اجرايي اين تپه، با اقليم منطقه همخواني دارد. يعني با استفاده از سنگ و چوب اين كار صورت گرفته و جذابيتي را ايجاد نموده كه تداعي كننده قدمت چندين هزار ساله اين تپه مي‏باشد.
اين تفرجگاه داراي سكوهاي سنگي جهت اسكان و استراحت، صندلي و نيمكت‏هاي چوبي و مطابق با فضاهاي اطراف، آلاچيق، بناي كوشك در مرتفع ترين نقطه تپه، آبشار كه از مركز كوشك شروع و پس از گذشتن از بركه‏ها و جزيره‏هاي آب به پايين تپه در محل استخر ذخيره آب ختم مي‏شود و. . . مي‏باشد.
هم اكنون مراحل سكو سازي و نشيمن گاه تپه قلعه توسط ميراث فرهنگي و گردشگري در حال انجام مي‏باشد.

غار كشف شده در تپه تاريخي قلعه:

قدمت اين غار به دوران سلجوقيان باز مي گردد و هم اكنون شهرداري با همكاري ميراث فرهنگي و گردشگري به دنبال ثبت ملي اين اثر تاريخي مي باشند.
بنا به اظهار و نقل قول سينه به سينه بزرگان شهر اين غار كه در سكونت گاه اوليه برزك (تپه قلعه) مي‏باشد داراي 3 مسير اصلي بوده كه يكي از مسيرها به مسجد جامع شهر و مسير ديگري به حمام ميان ده و مسير سوم به طرف كوه اشك ادامه دارد و هم اكنون شهرداري به جهت انجام تحقيقات بيشتر مشغول آزادسازي معبرهاي مسدود شده اين غار در اثر ريزش‏هاي ساليان متوالي مي‏باشد.
از آثار برجاي مانده در اين غار مي‏توان به حفركانال هاي كوچك حفاري شده در دل سنگ جهت دفن يا نگهداري استخوانهاي گذشتگان خود، ظروف سفالي و گلي برجاي مانده و وجود سقف هاي زيباي اين غار اشاره كرد.
انتظار مي رود با مرمت و بازسازي كامل اين غار و بازگشايي آن به روي گردشگران، صنعت گردشگري و توريسم برزك در كنار ديگر آثار تاريخي و مناظر طبيعي و بكر متحول شود.

نظر من :
وقتی از اتوبان کاشان به جاده نیاسر وارد شدیم حدود 5 کیلومتر مانده به نیاسر تابلو مرق (maragh) و برزک نصب شده که به چپ می رویم حدود 18 کیلومتر بعد جاده مرق (سمت راست) و 2کیلومتر بعد سعدآباد و روستای برزک که تازه شهر شده است می رسیم , از ابتدای ورود به جاده برزک تا جاده انحرافی مرق طبیعت خشک و هوا گرم است ولی بعد از آن یک دفعه پشت یک پیچ تند باغها سر درآورده همه جا سرسبز و هوا خنک می شود , بسیار جالب است بزرک به یک باغ بزرگ می ماند که خانه های گلی در آن قرار دارند که بوی صممیت و مهربانی میدهد . کوچه های باریک و تنگ با درختان بسیار و کوچه باغها ی قشنگ جالب و دیدنی است در وسط روستا تپه تاریخی قلعه است که جدیدا" برای بالا رفتن از تپه و رسیدن به قلعه پله های ساخته شده و روی تپه نیز به پارک تبدیل شده است. در ضلع شمالی و ابتدای تپه دهانه تنک وتاریک غاری است که به قول اهالی روستا درب ورودی خانه های زیر زمینی زمان سلجوقیان است که به نوک تپه که قلعه است, راه دارد که در حال حاضر برق کشی شده و میتوان از داخل آن دیدن کرد و لی ما به واسطه قطع برق نتوانستیم داخل آن را ببینیم , از بالای قلعه که آثار آن هنوز وجود دارد می توان کل روستا را دید , دور تا دور تپه را باغهای میوه فرا گرفته است سر سبز و زیبا و این تپه مانند قارچی از زمین بیرون زده . سمت جنوبی روستا راهی دارد به باغهای بیرون روستا که از رودخانه های فصلی که آثار آنها پیدا است می گذرد در این مسیر به نظر می رسد خانه های اهالی با سنگ و کوه عجین شده است و آبشاری از وسط روستا به میان باغهای شمالی می خزد . مردم با مرامی دارد و مهمانواز که در این سفر مهمان باغ اقا محمود بودیم جوان بسیار خوب ومهربانی بود و در دل باغها جوی های آبی بود که می گفتند از چمشه ساران میآید و همه درختان را سیراب می کرد و سردابی نیز ساخته شده بود برای سیراب کردن کشاورزان و رهگذارن . باغهای میوه اغلب گیلاس , البالو ,زرد الو , انگور , گل محمدی و درختان چنار بسیا کهن سال که چنان سایه ساری بوجود آورده است که دوست داری چنان بیآرامی و بیآسایی و هرگز فکر بازگشت را نکنی . طبیعتی است بس شگرف و دوست داشتنی و جایی از بهشت , درختان به هم تنیده سر, جوی آب و سر سبزی چشم نواز و روح لطیف نسیم عطر گل محمدی که از لابلای شاخسار درختان و میوه های تابستانی جان می دمد به کالبد مردم خسته و ملول از زندگی روزمرگی , آری اینجا نشان دارد از بهشتی که خدا وعده داده است .
بیایید خود را از روزمرگی درآورده , از شلوغی وکار دل بکنیم و دمی غنیمت شمریم و همدم نسیم و عطر دل انگیز گل محمدی شویم.