۱۳۸۹ فروردین ۱۸, چهارشنبه

قفس

دیدم آویزان قفسی بر یکی شاخه ناز
که در آن بود یکی مرغک زار
لانه اش بود به کنجی،آن دگر بود دو جام
پر ز آب بود یکی ، دیگری پر زطعام
تابکی بود د رآن دخمه تار
روبرویش آیینه ای پر زغبار
می نشست بر سر تاب هر صبح آن مرغک زار
به گمانش که ببیند هر دم آن صورت یار
می ربودش همه حس و حواس زعشق صورت یار
می سرودش غزل عشق از آن سینه سه تار
گذر عمر همین بود  سحر تا به شبق
نشستن ،دیدن روی مه، گریستن تا به فلق
صبحدمی صاحب مرغک زار آمدش که دهد اورا آب و دان
آب و دان داد ش و رفت ، باز بماند درکلبه گران
 مرغک زار بدید در  به رویش شده باز
زود پرید و بنشست بر سر شاخه ناز
چه چه زنان یارش بطلبید از سر ناز
به گمانی که در آید زقفس یار طناز
هرچه آواز بدادش که بیا دلبر من
نه جوابی بشنید نه بدید ش به چمن
و ز سر شاخه پرید ورفت  درون
که بگیرد دست یارو با هم آیند برون
از قضا صاحبش از راه رسید
در ببستش و امید زدل مرغ پر بسته پرید. 

۱۳۸۹ فروردین ۱۵, یکشنبه

انتظار

اینقدر پای دیوار سنگی انتظار
 خواهم نشست
تا تو را از سکوت
به  پهنه راه فریاد راهی کنم
گرچه سکوتت فریاد است
اینقدر در کنارت
کنار صدای به صلیب کشیده ات
خواهم خفت
تا بند صلیب ا زصدایت پاره کنی
و مرا صدا کنی

۱۳۸۹ فروردین ۱۴, شنبه

نمایی از زادگاهم در نوروز1389

تصاویری از اسکان عشایر

تصاویری از گوسنگان

۱۳۸۸ اسفند ۲۶, چهارشنبه

نوروز

در را ، پنجره را

باز کن
از را ه می رسد
مهمان است در خانه ما
بر سر سفره بی نوایی ما
یا که
مهمانیم بر سفره او
بهار است که می آید و سر می ساید
بر مُهر زمین
که زداید زدل یخزده کین
و
بکارد گل سرخ و گل زرد همچو نگین
به دل دشت و کویر
و
به همراه بیارد عید نوروز
یادگاری ز کهن شاه جمشید
همزاد خورشید














۱۳۸۸ اسفند ۲۳, یکشنبه

مهربانی

مهربانی نقش هر نقاش نیست
هر که نقشی را کشید نقاش نیست
نقش را نقاش معنی می کند
مهربانی را چه کس معنا کند

۱۳۸۸ اسفند ۹, یکشنبه

مادر

مادرم
تو ستونی در خیمه ،کشتی در دریا
تو پناهی ، امنی
تو سرچشمه مهرو وفا ،آبشار عشق و ولا
مادرم دنیا بی تو هیچ است و فنا
زندگی با تو می گیرد رنگ و صفا
مادر مثل خورشید بزرگ مهربان می تابی
مثل مهتاب
شب دیجور مرا
راه تاریک مرا
روشنی می بخشی
مادرم عصر به عصر
بر سر کرسی  دم در 
 چشم به دامان غروب دوخته ای
مثل شهلا نگران
منتظر ، چشم به راه
مادرم مثل بهار
سرسبزی خرم و شاد
مثل  ابری می باری
ا زدوری من
از سخن و حرفهای دلتنگی من
مثل پاییزی
لحظه ها و شب و روز
و از برای من تنها
رنگ به رنگی
سرخ و زرد ، نارنجی و سبز

مادرم

دل من سنگ است سنگ
من از دوری تو بی باکم ، بی باک
قصه بی باکی من
از دوری تو
بخدا
نتوانم که بیارم به زبان
د رجلوه گاه رخ تو
لالم و لال ، کورم و کور
نتوانم که بگویم
دوست دارم مادر
تو ندانی مادر
من نتوانم گویم .

۱۳۸۸ اسفند ۸, شنبه

مردی از جنس نور

مردی چون کوه استوار،چون دریا بزرگ و چون گل مهربان که سالهاست پرتوی دانش خود را چون خورشید بر دل و جان دانش آموزان شهرستان نورآباد ممسنی  بی دریغ می تاباند.یادم می آید اولین روزی که با ایشان آشنا شدم ،سر جلسه امتحان نهایی زبان انگلیسی سال سوم راهنمایی د رمدرسه ابن سینا(شهید شریعتی)که من با سعید کشمیری  یکی از دوستان عزیزم د رکنا رهم نشسته بودیم که برگه های امتحانی را پخش کردند .من و سعید قبل از برداشتن برگه ها با هم صحبت می کردیم که ناگاه دسته کلیدی به سمت ما پرت شد ، مردی با چهره ای مصمم که مهربانی د رچشمانش پیدا بود با انگشت اشاره ما را به سکوت راهنمایی کرد و این اولین برخورد با معلم زبان انگلیسی سال اول دبیرستانمان د ردبیرستان شهید ایزدی بود . مردی که تمام توانش را برای پرورش شاگردان خود بیش از 35سال بکار گرفته است . مردی که کهولت سن تاثیری بر انگیزه دانش فروزی او نداشته و ندارد و کماکان د رکنار دانش آموزان  دیروزخود  ومعلمان امروز  چون قلعه سفید بر بلندی افق به نظاره دانش آموختگانش ایستاده و درس ایستادگی ، مقاومت و دانش اندوزی به نوجوانان و جوانان ممسنی می دهد.آموزه های اوچنان بر ذهنمان حکاکی شده که هیچ عاملی نمی تواند آنرا از بین ببرد و این نشان از نحوه آموزش گیرا و درست او بوده و هست.به نظر می رسد نامش دریاد و ذهن تمامی مردم ممسنی  نقش بسته  و پاک شدنی نیست  و سینه به سینه بین نقل شده و خواهد شد . آری او بهرام مانی است واقعا نام و شهرتش همگون با شخصیت اوست . بهرام یعنی پاک نهاد (در زبان فارسی پهلوی) و مانی یعنی نادر و بی همتا (فرهنگ دهخدا) است . پاک نهادی  بی همتا  د ربین معلمان، که دوست دارد و دوستش دارند .روز پنجشنبه مورخ 29/11/ 88  هنگام تعطیل شدن مدارس او را در راه دبیرستان کیمیا زیارت نمودم و مدت زمانی با هم بودیم که خاطرات روزهای طلایی دانش آموزی را برایم یادآوری کرد .
امید است د رسایه مهر خداوندی دیر زیید و پایا ماند.