۱۳۸۸ شهریور ۲۴, سه‌شنبه

28 شهریور

کالیستنس رویدادنگار یونانی که همراه اسکندر بود تا هرآنچه که می گذشت را بنگارد در نوشته های خود می آورد در سپتامبر سال 328 پیش از میلاد در دهکده های ایران آب نوبتی برای زمینهای کشاورزی به کشاورزان داده میشد که برپایه ساعت آبی و توسط یک نفر از کشاورزان نوبت تعیین می گردید . آن فرد در کنار مجرای اصلی و جایی که آب شاخه شاخه می شد بر سکویی می نشست و کاسه ای فلزی با سوراخی بسیار ریز در آنرا در کاسه ای بزرگتر و پر از آب می گزارد که پس از پر شدن کاسه کوچک (یک بار یا چندبار)که به آهستگی و برپایه پیش بینی پیشین اندازه سوراخ آن صورت می گیرد آنرا قطع و آب را به جوی کشاورزی دیگر روانه می کرد.این ابزار برابری را برقرار کرده و از کشمکش کشاورزان بر سر آب پیشگیری می کند که به آن ساعت آبی می گفتند .البته این موضوع که کدام کشور زودتر از این فن بهره برده اند بین ایران و یونان مسئله است چون برخی از رویدادنگاران یونان بر این باورند که در یونان در سال380پیش از میلاد ساعت آبی وجود داشته است .

۱۳۸۸ شهریور ۲۳, دوشنبه

پیشدادیان6

فریدون پسر آبتین , نام او در اوستا ثر اِت اُن = ثرائیتون (ثری : سه و اَاِتون: گونه ورویهمرفته سه این گونه = سه گونه) است .دوره ای که آریائیان به دلیل گرم شده هوای ایرانشهر همراه با فرزندان فریدون سه گروه شدند .گروهی با سلم یا سرمت به غرب و اروپا و گروهی با تور,نیاکان توران و ترکان به آسیای میانه کوچ کردند و گروهی هم با ایرج در ایران ماندند.
داستان پیروزی فریدون با یاری وهمکاری کاوه آهنکر و به بند کشیدن زهاک مار دوش در بخش پیشدادیان 5 آمده است.به شوند(دلیل ) اینکه این پیروزی در روز مهر(شانزدهمین روزهرماه) از ماه مهر بدست آمده است جشن مهرگان در این روز برگزار می گردد.

۱۳۸۸ شهریور ۲۲, یکشنبه

25 شهریور

ایرانیان روزگار باستان نخستین مردمی بودند که برای بزرگداشت و سپاسگذاری از سالخوردگان روز ویژه ای را د رسال نشان کرده بودند که 25 شهریور(16سپتامبر) به پاس قدر دانی از ایشان درنظر گرفته شده بود تا ساسانیان این رسم پابرجا بود وچون مردم در نوروز به دست بوسی سالمندان و پیران قوم میرفتند این رسم کم کم به دست فراموشی سپرده شد .ولی در کشورهای انگلیسی زبان وبیشتر در سده بیستم به این امر اهمیت میدهند و این روز را سینیور دی می نامند.


نخستین قانون کیفری عمومی ایران بی توجهی فرزندان به والدین سالخورده را جرم شناخته بود که مجازاتی از درجه جنحه داشت .


جالب است که ژاپنی ها روز 15 سپتامبر را روزسالخوردگان میدانند که به نظر می رسد با روز باستانی ایران پیوندی نداشته باشد.


در آمریکا درمان سالخوردگان رایگان و و بسیاری از فروشندگان در روز ویژه ای از هفته کالاهای خود ار 15% ارزانتر به آنان می فروشند و شرکنهای هوایی به سالخوردگان تخفیف در خوری به سالخوردگان میدهند و استفاده از بلیطهای شهری برای ایشان رایگان است.


آنها کجا وما کجا ... عصا از کورمیدزدند

23 شهریور

برپایه نوشته های رویدادنگاران در 14 سپتامبر سال 488 پیش از میلاد داریوش بزرگ شاه وقت ایران دستور ضرب سکه را با واحد پولی داریک صادر کرد تا زمان رواج داریک داد و ستدها به گونه پایاپای و مبادله کالا با کالابود همچنین داریوش همزمان دستور راه اندازی پستخانه را داد و رویدادنگاران او را مبتکر پست و ارتباط پستی در تارخ جهان نامیده اند .
یکی از بزرگترین کارهایی که داریوش درسپتامبر 488 پیش از میلاد انجام داد فرمان برپایی یک ارتش همیشگی بود که درتاریخ معاصر به آن سپاه جاویدان می گویند و از این رو ایرانیان نخستین ملت جهان بودند که به ارزش وجود یک ارتش همیشگی پی برده بودند و پس از آن اسکندرو سپس رومیها این کار را انجام داداند. داریوش در همین سال ساخت تلار سد ستون و همچنین ساخت راه دراز شوش به سارد را آغاز کرد .

22 شهریور

سیزده سپتامبرسال 490پیش از میلاد سالروز نبرد یک روزه ماراتن بین ایران و آتنها است . داریوش در این جنگ می خواست آتنی ها را به دلیل برانگیختن یونانی زبانهای آسیای صغیر بر علیه ایران گوشمالی دهد.نیروی ایران در این نبرد شامل 25 هزار پیاده و یک هزار سواربودکه با کشتی به ساحل آتیکا روانه شد . که در این نبرد ایران با شش هزارو چهار سد تن کشته عقب نشینی کرد .

۱۳۸۸ شهریور ۲۱, شنبه

21 شهریور

مردونیه ژنرال ایرانی و داماد داریوش بزرگ و شوهر آتوزوسترا در 12 سپتامبر سال 492 پسش از میلاد از سوی داریوش دستور داشت تا برای حل مشکل بخش ایونی(یونانی) تراکیه (شامل ترکیه ,بلغارستان و یونان ) , تراکیه را تصرف کند .او پس از گذر از هلس پونت (تنگه داردانل) تراکیه را گرفت و تا زمان فلیپ دوم پدر اسکندربخشی از ایران بود.ایونی ها به فرمانداران گزینشی ایران معترض بودند به همین دلیل داریوش دمکراتیک شدن این بخش را پذیرفت و مردونیه را مامور این کار کرد وساتراپ (فرمانروای استان ,نگهبان و شهریار استان یا استاندار) آنجا به انتخاب مردم تعیین شد.در ایران باستان تا پایان دوره ساسانیان فرمانروای استان را ساتراپ می خواندند وکه به گزینش مردم بود وفرماندار به کسی می گفتند که دارای فرمان شاه برای اداره شهراست .

۱۳۸۸ شهریور ۱۸, چهارشنبه

پیشدادیان 5

زهاک پسر مرداس در اوستا آژی دهاک (آژی : مار و دهه که :ویرانگر یا دهاکه : گزیدن و نیش زدن و رویهمرفته مار نابودکننده) و پاژنام (صفت) آن ثری زفن (سه پوزه و سه دهن) و ثری کمرذ (سه سر) می باشد و در نوشته های پهلوی زهاک با پاژنام بیوراسب برابر با دارنده هزار اسب آمده است.
بنابر آنچه که در شاهنامه آمده است زهاک فرزند مرداس پادشاهی نیک نام در دشت نیزه آوران (عربستان کنونی) بود که به دام اهریمن (دشمن خوبیها ونیکی هاست و در جهان به جز فتنه وآشوب کاری ندارد و همواره برای گمراهی آدم از راه راستی و درستی در تلاش است) افتاد و با راهنمایی او پدرش را کشت و به تخت نشست .اهریمن به نشانه دوستی و مهری که به زهاک داشت دوکتف او را بوسید که بر جای بوسه های اهریمن دو مار سیاه رویید و هر چه اورا می بریدند دوباره رشد میکرد .اهریمن برای دور ماندن زهاک از گزند مارها به او گفت روزانه مغز دو نفر آدم را به آنها بخورانند و همین کار انجام شد و آدمهای بسیاری کشته و مغز آنهارا به مارها می دادند . اهریمن زهاک را به جنگ با جمشید فرستاد , او جمشید را کشت و دو دختر او را به نامهای شهر ناز و ارنواز به کاخ خود برد تا با همکاری دو تن دیگر به نامهای ارمایل و گر مایل به پرستاری و خورشگری مارها بپردازند.اما آنها آدمهای نیک دلی بودند و از این کار سخت نگران و دلگیر, پس با همکاری یکدیگر مغز یک نفر از دو نفر قربانی را با مغز گوسفندی آمیخته و به مارها می خوراندند و یک نفر را فراری میدادند وبدینگونه هر ماه 30نفر آزاد میشد.
زهاک سالیان درازی با ستم وبیدادگری مردم بیگناه را قربانی خودکامگی های خود کرد و کینه مردم روز به روز بیشتر می شد.
شبی زهاک در خواب دید سه نفر جنگاور بر او تاختند در بین آنها کوچکترین مرد با دلاوری بیشتر با گرزی بر سر او کوفت و او را دست و پابسته به کوه الوند کشانید .خوابگزاران را خواند تا خواب اورا گزارند.یکی از آنها که بی باک ونترس بود گفت هنگامه پادشاهی تو به سر رسیده و فریدون نامی به جای تو بر تخت خواهد نشست و تورا به بند می کشاند.پس دستور داد تا فریدون را بیابند و نزد او بیاورند.
فریدون ایرانی پاک نهادی بود پدرش آبتین از نژاد تهمورث و مادرش فرانک .افراد زهاک آبتین را گرفته و به بند کشیدند و فرانک برای نجات فریدون خردسال , او را به گاو چرانی نیکوسیرت به نام برمایه داد تا اورا همانند فرزاندن خود بپرورد . زهاک و یارانش دست از جستجو بر نداشتند و جایگاه فریدون از یافتند .فرانک مادر فریدون آگاهی یافت و به سمت چراگاه برمایه شتافت , فریدون را برداشت و نزد پارسایی در کوه البرز رفت و فریدون را به او سپرد و او هم پذیرفت . 16 سال بعد فریدون از کوه به دشت نزد مادرش آمد و از پدرش پرسید .فرانک داستان زندگیش را برایش بیان کرد .فریدون خشمگین شد و آتش کین در قلبش شعله ور و برای خون خواهی پدرش و مردم اراده ای سخت استوار کرد.از طرفی زهاک هنوز از فریدون ترس ودلهره داشت و به همین دلیل بزرگان و موبدان و مهتران را جمع کرد تا بر دادگری او گواهی نویسند و مهر کنند , همه بزرگان و مهتران و موبدان این کار را انجام دادند بجز مردی که فرزندانش خوراک مارهای زهاک شده بود و و آخرین فرزند او هم در بند بود برای کشته شدن او کاوه بود کاوه آهنگر, مردی
که از جور و ستم پادشاه به تنگ آمده بود و بانگ برآورد و از این کار سر باز زد و نامه را پاره کرد , با این وجود زهاک پادشاه خون آشام او را زینهار داد و پسر او را آزاد کرد.کاوه همیکه از بارگاه پادشاه بیرون آمد چرمی را بر نیزه اش کرد و مردم را به دور خویش گردآورد و به سوی فریدون شتافت(اولین پرچمی که در دنیا برای گرآوردی مردمی که هم رای هستند,افراشته شد).فریدون شادمان گشت و پرچم کاوه را بیاراست و آنرا درفش کاویان نامید

و با یاری کاوه تاج شاهی بر سر نهاد و باری جنگ با زهاک آماده شد برادرانش(کیانوش و برمایه) گرزی گاو سر برایش ساختند . فریدن سوار بر گلرنگ(نام اسب فریدون)در خور داد روز (ششمین روز ماه )به زهاک یورش برد و از اروند رود گذشت و به سمت دژ زهاک "گنگ دژهوخت "یورش برد یاران زهاک را از پا درآورد و نشان زهاک را بجز نام خدای فرو انداخت و زهاک را دستگیر کرد ناگاه ندایی آمد و فریدون را از کشتن زهاک منع کرد . او زهاک را به کوه دماوند برد و در آنجا در شکاف کوه که ته آن ناپیدا بود به بند کشید .