می توان سبز شد
و از دل خاک بیرون رفت
می توان زرد شد
وهمچو برگی به خزان به دل خاک خزید
می توان آبی شد
سقفی شد , چتری شد بر روی زمین
می توان سرخ شد
و در خون غلتید
بوسه زد بر لب خاک
یا چون هور زرین موی شد
و
پرتو افکند به هر سوی زمین
می توان شعشعه زد
بر رخ آبی آب
و به پرواز درآورد
همه آن قطره آب
می توان دسته ای زلف زرین را به فرستاد
به خاک
تا که بیدار کند دانه ز خواب و سبز کند شاخه ناز
می توان پرتویی از نور
فرستاد به برگ
تا که برد سبزی و بر جای گذارد
همه جا رنگ خزان
دوستان ارجمند هدف از ایجاد این وبلاگ آشنایی با فرهنگ , تاریخ و جاهای دیدنی و کمتر شناخته شده این مرز و بوم می باشد امید است آنچنانکه شاید , باشد و قبل از هرچیزی از کم وکاستیها و کژیهای آن پوزش می خواهم. " در بکارگیری کلمات و جملات غرضی در کار نیست"
۱۳۸۸ شهریور ۱, یکشنبه
۱۳۸۸ مرداد ۳۱, شنبه
بیهوده
*چه عبث بود که من
در ساحل ماسه ای اندیشه تو
قلعه ای ساخته بودم
که درآن
در گذر ثانیه ها , سپری خواهم کرد عمری
و
به تماشای شبق خواهم رفت
و
به آرامی خواهم خفت در آن
*چه عبث بود که من
در وزش باد غرور و کبرت
شمع حیاتم را روشن
و
در طی راه زکسی نور نجویم هرگز
و
بی همرهی خضر, ره به سلامت خواهم برد
* چه عبث بود که من
درآستانه پرت شدن از لب کوه
چنگ زدم به کمندت
که رها گردم از لمس سقوط
و
تو با تیزی برق نگاهت ببریدی
گره خورده به دستم چندی موی
*چه عبث بود که من
به تار بی کوک دلت چنگ زدم
تا با سرود غم عشقم تو هماهنگ شوی
چه عبث بود پیوند نگاهم با تو , چه عبث.
در ساحل ماسه ای اندیشه تو
قلعه ای ساخته بودم
که درآن
در گذر ثانیه ها , سپری خواهم کرد عمری
و
به تماشای شبق خواهم رفت
و
به آرامی خواهم خفت در آن
*چه عبث بود که من
در وزش باد غرور و کبرت
شمع حیاتم را روشن
و
در طی راه زکسی نور نجویم هرگز
و
بی همرهی خضر, ره به سلامت خواهم برد
* چه عبث بود که من
درآستانه پرت شدن از لب کوه
چنگ زدم به کمندت
که رها گردم از لمس سقوط
و
تو با تیزی برق نگاهت ببریدی
گره خورده به دستم چندی موی
*چه عبث بود که من
به تار بی کوک دلت چنگ زدم
تا با سرود غم عشقم تو هماهنگ شوی
چه عبث بود پیوند نگاهم با تو , چه عبث.
اندیشه من
اندیشه من
*من بر اینم گر توانم
نگذارم که فتد بر سر زلفت خم غم
و
تو با پای گل آلود سمندت
در بیشه افکار من زار
چنان می تازی
خاک بی لایقی دوستیم
می فشانی به رخ من
*من بر اینم گر توانم
نگذارم که نشیند به رخت ای ماه
گرد غم واندوه و فغان از دنیا
و
توموج وش
چنان می کوبی سیلی سهمگین
به تن ساحل اندیشه من
من چه گویم تو چه گویی
من چه بینم تو چه بینی
*من بر اینم گر توانم
نگذارم که فتد بر سر زلفت خم غم
و
تو با پای گل آلود سمندت
در بیشه افکار من زار
چنان می تازی
خاک بی لایقی دوستیم
می فشانی به رخ من
*من بر اینم گر توانم
نگذارم که نشیند به رخت ای ماه
گرد غم واندوه و فغان از دنیا
و
توموج وش
چنان می کوبی سیلی سهمگین
به تن ساحل اندیشه من
من چه گویم تو چه گویی
من چه بینم تو چه بینی
۱۳۸۸ مرداد ۳۰, جمعه
یشدادیان 3
طهمورث
طهمورث پسر هوشنگ, نام او در اوستا به دو گون آمده است تخمواوروپ(تخمو:نرینه ,پرزور و نیرومند برابر تهم فارسی ) و آوروپن با پاژنام ازینونت (برابر زیناوند یعنی مسلح).
طهمورث بر هفت کشور فرمانروایی داشت و با پشتیبانی ایزد اندروای بر اهریمن پیروز گشت و سی سال بر پشت او که به هیبت اسب درآمده بود سوار شد .
در متون پهلوی آمده است که اهریمن که به صوررت اسبی در آمده بود از طهمورث به ستوه آمد و با فریب دادن همسر طهمورث راه شکست دادنش که ترس از سرنگونی در سراشیبی های تند البرز بود , را فرا گرفت و او را همانجا به زیر افکند و سپس اورا بلعید.
در شاهنامه از طهمورث به دیوبند نام برده شده چون دیوان و جادوگرانرا به بندکشید و با راهنمایی دستور خردمندش شهرسپ از بدیها پالوده گشت و فره ایزدی در او نمایان شد .
به روایتی دیگر بودا در زمان طهمورث پدیدار گشت . نوشتن و خواندن ,ساختن طنبور ,اهلی کردن استر,ابریشم و پشم بافی , عمارت و آبادانی , ساختن کوچه و بازار و روزه گرفتن از تعلیات اوست و اولین کسی بود که خط پهلوی را به کار برد.
طهمورث پسر هوشنگ, نام او در اوستا به دو گون آمده است تخمواوروپ(تخمو:نرینه ,پرزور و نیرومند برابر تهم فارسی ) و آوروپن با پاژنام ازینونت (برابر زیناوند یعنی مسلح).
طهمورث بر هفت کشور فرمانروایی داشت و با پشتیبانی ایزد اندروای بر اهریمن پیروز گشت و سی سال بر پشت او که به هیبت اسب درآمده بود سوار شد .
در متون پهلوی آمده است که اهریمن که به صوررت اسبی در آمده بود از طهمورث به ستوه آمد و با فریب دادن همسر طهمورث راه شکست دادنش که ترس از سرنگونی در سراشیبی های تند البرز بود , را فرا گرفت و او را همانجا به زیر افکند و سپس اورا بلعید.
در شاهنامه از طهمورث به دیوبند نام برده شده چون دیوان و جادوگرانرا به بندکشید و با راهنمایی دستور خردمندش شهرسپ از بدیها پالوده گشت و فره ایزدی در او نمایان شد .
به روایتی دیگر بودا در زمان طهمورث پدیدار گشت . نوشتن و خواندن ,ساختن طنبور ,اهلی کردن استر,ابریشم و پشم بافی , عمارت و آبادانی , ساختن کوچه و بازار و روزه گرفتن از تعلیات اوست و اولین کسی بود که خط پهلوی را به کار برد.
۱۳۸۸ مرداد ۲۸, چهارشنبه
پیشدادیان2
هوشنگ
هوشنگ پسر فرواک,پسرسیامک,پسرمشی ,پسر کیومرث و تبار ایرانیان از اوست و نخستین پادشاه پیشدادی است.
در نامه های پهلوی هوشنگ و در اوستا هئوشینگه (هئو:خوب و شینگه :خانه و رویهمرفته خانه خوب میباشد)نام دارد.در این دوره مردم از کوهها و غار ها به سمت دامنه ها حرکت کرده و به خانه سازی پرداختند و نخستین دیوارها ساخته شد .در اوستا آمده است که هوشنگ نخستین مردمان بود که قانون را پدید آورد .او دارای فر شاهی بوده و به یاری خدایان به فرمان روایی بی چون و چرای همه کشورها , آدمیان ,دیوان و پریان دست یافت . دیوان را سرکوب و چهل سال پادشاهی نمود.
در نورزی نامه خیام آمده است که هوشنگ 970 سال پادشاهی راند و دیوان را کشت. آهنگری ,درودگری وبافندگی را پیشه کرد.انگبین را از زنبور و ابریشم را از پیله بیرون آورد و د رشاهنامه آمده است گه هوشنگ در پی رویدادی آتش را کشف کرد .و از این روی آن روز را جشن سده می گیرند.د راوستا آمده است استخراج معدن , ابزارسازی , آبیاری و کشاورزی , خوردن گوشت , کشتن جانوران زیان رسان,علم نجوم , ساختن عبادتگاه وقلعه و گرفتن جشن سده ومهرگان از تعلیمات اوست.
هوشنگ پسر فرواک,پسرسیامک,پسرمشی ,پسر کیومرث و تبار ایرانیان از اوست و نخستین پادشاه پیشدادی است.
در نامه های پهلوی هوشنگ و در اوستا هئوشینگه (هئو:خوب و شینگه :خانه و رویهمرفته خانه خوب میباشد)نام دارد.در این دوره مردم از کوهها و غار ها به سمت دامنه ها حرکت کرده و به خانه سازی پرداختند و نخستین دیوارها ساخته شد .در اوستا آمده است که هوشنگ نخستین مردمان بود که قانون را پدید آورد .او دارای فر شاهی بوده و به یاری خدایان به فرمان روایی بی چون و چرای همه کشورها , آدمیان ,دیوان و پریان دست یافت . دیوان را سرکوب و چهل سال پادشاهی نمود.
در نورزی نامه خیام آمده است که هوشنگ 970 سال پادشاهی راند و دیوان را کشت. آهنگری ,درودگری وبافندگی را پیشه کرد.انگبین را از زنبور و ابریشم را از پیله بیرون آورد و د رشاهنامه آمده است گه هوشنگ در پی رویدادی آتش را کشف کرد .و از این روی آن روز را جشن سده می گیرند.د راوستا آمده است استخراج معدن , ابزارسازی , آبیاری و کشاورزی , خوردن گوشت , کشتن جانوران زیان رسان,علم نجوم , ساختن عبادتگاه وقلعه و گرفتن جشن سده ومهرگان از تعلیمات اوست.
۱۳۸۸ مرداد ۲۷, سهشنبه
پیشدادیان 1
" خداونگار بزرگ دانایی یار و یاور همه ایرانیان باشد"
پیشدادیان
تاریخ ایران از آغاز تا شکل گیری سلسله ساسانیان چهار دوره بوده که نخستین دوره آن پیشدادیان می باشد و 2470سال فرمان روایی داشته اند .(بنا به روایاتی با آغاز دنیا یکی می باشد) بنا به پندار ایرانیان نخستین انسانی که در دنیا پدیدار شد کیومرث بود.(نظریه گیاهان تک پایه)
کیومرث: در نامه های پهلوی گیومرت یا گیو مرد و در اوستا گیومرتن آمده است .گی :جان و زندگی - مرتن : میرا و مردنی و روی هم رفته جان میرا یا زنده میرنده می باشد.
بر اساس نامه دینکرت پهلوی کیومرث نخستین کسی بود که پیام اهورا مزدا را دریافت کرد و از نظر شکل ظاهری , بدن کیومرث دارای پهنا و درازای یکسان و بلندای آن به اندازه شش نای بود و مدت 3 هزار سال زندگی کرد ولی بدون جنبش .پس این که اهریمن و دیوها به دنیا هجوم آوردند کیورث مرد . از تخمه او نخستین جفت مردمان به شکل دو شاخه ریواس (نظریه گیاهان دو پایه) روییدند
که نامهای گوناگونی دارند : مشی ومشیانه - مشیگ و مشیانگ - مرد و مردانه و... و همه مردم دنیا از دو می باشند.
بنا به روایاتی کیومرث ملقب به گرشاه به معنای کوه شاه بوده و سی سال بر جهان پادشاهی کرد و کارهای مهمی به مردم آموخت از جمله: ساختن تیر و کمان , اهلی کردن حیوانات , دخت و دوز جامه , دفن مردگان , تقسیم سال به دوازده ماه , شوم شمردن جغد , برپایی جشن سده و نوروز , خانه سازی و شهرسازی و آیین پادشاهی.
پیشدادیان
تاریخ ایران از آغاز تا شکل گیری سلسله ساسانیان چهار دوره بوده که نخستین دوره آن پیشدادیان می باشد و 2470سال فرمان روایی داشته اند .(بنا به روایاتی با آغاز دنیا یکی می باشد) بنا به پندار ایرانیان نخستین انسانی که در دنیا پدیدار شد کیومرث بود.(نظریه گیاهان تک پایه)
کیومرث: در نامه های پهلوی گیومرت یا گیو مرد و در اوستا گیومرتن آمده است .گی :جان و زندگی - مرتن : میرا و مردنی و روی هم رفته جان میرا یا زنده میرنده می باشد.
بر اساس نامه دینکرت پهلوی کیومرث نخستین کسی بود که پیام اهورا مزدا را دریافت کرد و از نظر شکل ظاهری , بدن کیومرث دارای پهنا و درازای یکسان و بلندای آن به اندازه شش نای بود و مدت 3 هزار سال زندگی کرد ولی بدون جنبش .پس این که اهریمن و دیوها به دنیا هجوم آوردند کیورث مرد . از تخمه او نخستین جفت مردمان به شکل دو شاخه ریواس (نظریه گیاهان دو پایه) روییدند
که نامهای گوناگونی دارند : مشی ومشیانه - مشیگ و مشیانگ - مرد و مردانه و... و همه مردم دنیا از دو می باشند.
بنا به روایاتی کیومرث ملقب به گرشاه به معنای کوه شاه بوده و سی سال بر جهان پادشاهی کرد و کارهای مهمی به مردم آموخت از جمله: ساختن تیر و کمان , اهلی کردن حیوانات , دخت و دوز جامه , دفن مردگان , تقسیم سال به دوازده ماه , شوم شمردن جغد , برپایی جشن سده و نوروز , خانه سازی و شهرسازی و آیین پادشاهی.
۱۳۸۸ مرداد ۲۱, چهارشنبه
چرا وقتی خشمگین هستیم داد میزنیم؟
استادى از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد میزنيم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند میکنند و سر هم داد میکشند؟
شاگردان فکرى کردند و يکى از آنها گفت: چون در آن لحظه آرامش و خونسردي مان را از دست میدهيم.
استاد پرسيد: اين که آرامشمان را از دست میدهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد میزنيم؟ آيانمیتوان با صداى ملايم صحبت کرد؟
چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد میزنيم؟
شاگردان هر کدام جوابهايى دادند امّا پاسخهاى هيچکدام استاد را راضى نکرد.
سرانجام او چنين توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند، قلبهايشان از يکديگر فاصله میگيرد. آنها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است .
سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى میافتد؟
آنها سر هم داد نمیزنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت میکنند.
چرا؟
چون قلبهايشان خيلى به هم نزديک است. فاصله قلبهاشان بسيار کم است استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى میافتد؟
آنها حتی حرف معمولى هم با هم نمیزنند و فقط در گوش هم نجوا میکنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر میشود سرانجام، حتی از نجوا کردن هم بینياز میشوند و فقط به يکديگر نگاه میکنند.
اين هنگامى است که ديگر هيچ فاصلهاى بين قلبهاى آنها باقى نمانده باشد.
ارسالی از دوست خوبم اکبر نجفی
شاگردان فکرى کردند و يکى از آنها گفت: چون در آن لحظه آرامش و خونسردي مان را از دست میدهيم.
استاد پرسيد: اين که آرامشمان را از دست میدهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد میزنيم؟ آيانمیتوان با صداى ملايم صحبت کرد؟
چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد میزنيم؟
شاگردان هر کدام جوابهايى دادند امّا پاسخهاى هيچکدام استاد را راضى نکرد.
سرانجام او چنين توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند، قلبهايشان از يکديگر فاصله میگيرد. آنها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است .
سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى میافتد؟
آنها سر هم داد نمیزنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت میکنند.
چرا؟
چون قلبهايشان خيلى به هم نزديک است. فاصله قلبهاشان بسيار کم است استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى میافتد؟
آنها حتی حرف معمولى هم با هم نمیزنند و فقط در گوش هم نجوا میکنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر میشود سرانجام، حتی از نجوا کردن هم بینياز میشوند و فقط به يکديگر نگاه میکنند.
اين هنگامى است که ديگر هيچ فاصلهاى بين قلبهاى آنها باقى نمانده باشد.
ارسالی از دوست خوبم اکبر نجفی
اشتراک در:
پستها (Atom)