۱۳۸۸ شهریور ۱۰, سه‌شنبه

11 شهریور

یک میهن دوست آتنی به نام فلیپیدوس پس ازآگاهی از تصرف جزیره "اوبوآ"به دست نیروی دریابرد ایران وپیاده شدن جلودار ارتش ایران در "آتیکا"و دشت ماراتن , 240 کیلومتر بین آتن تا اسپارت را دو شبانه روز دوید تا از اسپارتها برای نجات آتن کمک بخواهد .او دوم سپتامبرسال 490 پیش از میلاد به اسپارت رسید. فیلیپیدوس از سوی کسی گسیل نشده بود و تنها حس میهن دوستی او را به دویدن 240کیلومتری وادار کرده بود و این بر اهمیت کارش افزوده است و به همین دلیل دو ماراتن هر چهار سال یکبار در المپیک برگزار می گردد.

پیشدادیان 4

جمشید
پسر تهمورث , نام او در اوستا "ییم" به معنی دو نیم و دارای دوپاژنام (صفت , ویژگی ,لقب) "هووتور"(دارنده گله و رمه خوب) و "سریر" (زیبا) می باشد.جمشید در فارسی از دو واژه جم:همزاد و شید :خورشید تشکیل شده است و دوره پادشاهی او دوره تابندگی و درخشش زندگی آریاییان گفته می شود .او هم شاه بود هم موبد و هم دارنده فره ایزدی و آریاییان را پس از رهانیدن از دوره یخبندان و سرما به ایرانویچ (سرزمین ایران) راهی نمود.
بر پایه نوشته های اوستا آمده است : اهورا مزدا , دانای بزرگ رویارویی با دوره یخبندان را به جمشید هشدار داد و به او کمک کرد تا
برای برابری با سرما و یخبندان پناهگاهی در دل زمین به نام "ور جم کرد" (ور : جای سر پوشیده و کرد = کرت که در اوستا به معنی ساختن , فراهم کردن و رویهمرفته : پناهگاهی که جمشید ساخت) بسازد . جمشید از تمامی گونه های مختلف زیوندگان(گیاهان جانوران ومردمان) که دارای تخمه نیکو بود در پناهگاه جا داد و پس گذشت 300سال و پایان یافتن دوره سرما از آن بیرون آمدند وبه سمت ایران حرکت نمودند و زمین به زندگی دوباره با کشت زارهای سر سبز و گیاهان دارویی و شفابخش ادامه داد .بیماریها از بین رفت و مرگ تنها در پیری و با کشته شدن فرامی رسید . تا اینکه جمشید از بیشماری نعمت های خدادادی به خود کامگی رسید و فره ایزدی از او دور گشت . جم درجنگ با ضحاک شکست خورد و ضحاک او را با اره به دو نیم کرد و به همین دلیل در اوستا به ضحاک به " ییمو کرنت " به معنی کسی که جمشید را دو نیم کرد نام می برند.
بیرون آوردن فلزات (طلا ,مس , ارزیزوسرب )از کانها , جواهر سازی , درختکاری ,نقاشی و نگارگری , ساختن تیروکمان و ابزارجنگی , ساختمان , آتشکده , راه و رودخانه و نهر و شهرسازی و کشتی سازی , پوشش مردم و گروه بندی مردم (مردم دینی , جنگاوران , برزیگران , کارگران و دست ورزان ) و جشنهای نوروز و اسفندارمز از کارهای جمشید به شمار می آید .

۱۳۸۸ شهریور ۳, سه‌شنبه

تو می دونی اون کیه؟

* وقتیکه بارون میاد
نم نم می باره روی موهات
اون کیه که می خونه سرود برات
* وقتیکه شب می رسه
مهتاب میشه
اون کیه ستاره میشه , به تو چشمک میزنه
دونه دونه موهاتو می کنه شونه , برات
* وقتیکه تنها میشی , خسته میشی
اون کیه میده دل به دلت
این ور و اون ور تو دلت , پارو می زنه , شعر میگه , قصه میگه
گوش میده به درد دلت , میزنه حرفای قشنگ از دل تنگ
واسه تو می میشه , پیاله میشه , شادت میکنه , مژده مهر و محبتت میده
خارا را جمع میکنه , گل می کاره , گل مریم , گل سرخ , گلای رنگ و وارنگ مث طاوس قشنگ
تو می دونی اون کیه ؟
نه نمی دونی اون کیه؟


قصه من

قصه من همین که با تو گفتم
روایت من
هیچ کس نمی فهمد
چه بر من آمده است
کس نمی داند
برای چه؟
که این نامه ,نامه من بی شک حصار پولادین اذهان را پاره نمی کند
اذهان مسخ شده , محصور دنیای پوچ و بی ارزش را
و
من می سوزم , آه بر لب,سوز در دل
و
بانگی بر نمی آید , افشانده نمی شود دستی از پس روایت من
افسوس و صد حیف از این روایت بر باد رفته و نامه ناخوانده
گذشت و می گذرد
عمر من و عمر حصار پولادین
اما چه غمین و چه آلوده؟

۱۳۸۸ شهریور ۱, یکشنبه

رفتن

آری
می توان رفت به سویش با عشق
با شعر, با سبد سبز غزل
که در آغازش
شاه بیت محبت را گفت
و
د رآن صنعت ایهام گل یاس سرود
و در مطلع آن , قافیه,
قافیه را بر سر دست نسیمی ز گل سرخ نهاد
که رساند بر او
دم گرم و سخن تازه دوست
آری
می توان رفت به سویش با عشق
با چشم خمار نرگس
با شمیم گل رز
با زبان گل سرخ
زیر آن شاخه ناز
سخن عشق سرود
با ژاله مهر ومحبت
غم و اندوه ز رویش بزدود.

درد

دلی دارم درون سینه پردرد
بسان تار و نی
پراز اندوه وناله درد
پر از درد و ندارد باکی از چنگ
اگر تارش نوازی در بر گل
به هر لحظه, شب وروز
نوازد هردمی خم نآرد ابروش.

من

من مشوش
به پریشانی زلفهای کمندت در بستر باد
به سیاهی چشمان خمارت در بستر آب
خونین جگرم
به سرخی شبق در تنگ غروب
به لرزانی
یک شاخه بید در محضر آب
من پریشان و سیاه
خونین جگر ولرزان پای