۱۳۸۸ شهریور ۱, یکشنبه

درد

دلی دارم درون سینه پردرد
بسان تار و نی
پراز اندوه وناله درد
پر از درد و ندارد باکی از چنگ
اگر تارش نوازی در بر گل
به هر لحظه, شب وروز
نوازد هردمی خم نآرد ابروش.

من

من مشوش
به پریشانی زلفهای کمندت در بستر باد
به سیاهی چشمان خمارت در بستر آب
خونین جگرم
به سرخی شبق در تنگ غروب
به لرزانی
یک شاخه بید در محضر آب
من پریشان و سیاه
خونین جگر ولرزان پای

رنگها

می توان سبز شد
و از دل خاک بیرون رفت
می توان زرد شد
وهمچو برگی به خزان به دل خاک خزید
می توان آبی شد
سقفی شد , چتری شد بر روی زمین
می توان سرخ شد
و در خون غلتید
بوسه زد بر لب خاک
یا چون هور زرین موی شد
و
پرتو افکند به هر سوی زمین
می توان شعشعه زد
بر رخ آبی آب
و به پرواز درآورد
همه آن قطره آب
می توان دسته ای زلف زرین را به فرستاد
به خاک
تا که بیدار کند دانه ز خواب و سبز کند شاخه ناز
می توان پرتویی از نور
فرستاد به برگ
تا که برد سبزی و بر جای گذارد
همه جا رنگ خزان

۱۳۸۸ مرداد ۳۱, شنبه

بیهوده

*چه عبث بود که من
در ساحل ماسه ای اندیشه تو
قلعه ای ساخته بودم
که درآن
در گذر ثانیه ها , سپری خواهم کرد عمری
و
به تماشای شبق خواهم رفت
و
به آرامی خواهم خفت در آن
*چه عبث بود که من
در وزش باد غرور و کبرت
شمع حیاتم را روشن
و
در طی راه زکسی نور نجویم هرگز
و
بی همرهی خضر, ره به سلامت خواهم برد
* چه عبث بود که من
درآستانه پرت شدن از لب کوه
چنگ زدم به کمندت
که رها گردم از لمس سقوط
و
تو با تیزی برق نگاهت ببریدی
گره خورده به دستم چندی موی
*چه عبث بود که من
به تار بی کوک دلت چنگ زدم
تا با سرود غم عشقم تو هماهنگ شوی
چه عبث بود پیوند نگاهم با تو , چه عبث.

اندیشه من

اندیشه من
*من بر اینم گر توانم
نگذارم که فتد بر سر زلفت خم غم
و
تو با پای گل آلود سمندت
در بیشه افکار من زار
چنان می تازی
خاک بی لایقی دوستیم
می فشانی به رخ من
*من بر اینم گر توانم
نگذارم که نشیند به رخت ای ماه
گرد غم واندوه و فغان از دنیا
و
توموج وش
چنان می کوبی سیلی سهمگین
به تن ساحل اندیشه من
من چه گویم تو چه گویی
من چه بینم تو چه بینی

۱۳۸۸ مرداد ۳۰, جمعه

یشدادیان 3

طهمورث
طهمورث
پسر هوشنگ, نام او در اوستا به دو گون آمده است تخمواوروپ(تخمو:نرینه ,پرزور و نیرومند برابر تهم فارسی ) و آوروپن با پاژنام ازینونت (برابر زیناوند یعنی مسلح).
طهمورث بر هفت کشور فرمانروایی داشت و با پشتیبانی ایزد اندروای بر اهریمن پیروز گشت و سی سال بر پشت او که به هیبت اسب درآمده بود سوار شد .
در متون پهلوی آمده است که اهریمن که به صوررت اسبی در آمده بود از طهمورث به ستوه آمد و با فریب دادن همسر طهمورث راه شکست دادنش که ترس از سرنگونی در سراشیبی های تند البرز بود , را فرا گرفت و او را همانجا به زیر افکند و سپس اورا بلعید.
در شاهنامه از طهمورث به دیوبند نام برده شده چون دیوان و جادوگرانرا به بندکشید و با راهنمایی دستور خردمندش شهرسپ از بدیها پالوده گشت و فره ایزدی در او نمایان شد .
به روایتی دیگر بودا در زمان طهمورث پدیدار گشت . نوشتن و خواندن ,ساختن طنبور ,اهلی کردن استر,ابریشم و پشم بافی , عمارت و آبادانی , ساختن کوچه و بازار و روزه گرفتن از تعلیات اوست و اولین کسی بود که خط پهلوی را به کار برد.

۱۳۸۸ مرداد ۲۸, چهارشنبه

پیشدادیان2

هوشنگ
هوشنگ پسر فرواک,پسرسیامک,پسرمشی ,پسر کیومرث و تبار ایرانیان از اوست و نخستین پادشاه پیشدادی است.
در نامه های پهلوی هوشنگ و در اوستا هئوشینگه (هئو:خوب و شینگه :خانه و رویهمرفته خانه خوب میباشد)نام دارد.در این دوره مردم از کوهها و غار ها به سمت دامنه ها حرکت کرده و به خانه سازی پرداختند و نخستین دیوارها ساخته شد .در اوستا آمده است که هوشنگ نخستین مردمان بود که قانون را پدید آورد .او دارای فر شاهی بوده و به یاری خدایان به فرمان روایی بی چون و چرای همه کشورها , آدمیان ,دیوان و پریان دست یافت . دیوان را سرکوب و چهل سال پادشاهی نمود.
در نورزی نامه خیام آمده است که هوشنگ 970 سال پادشاهی راند و دیوان را کشت. آهنگری ,درودگری وبافندگی را پیشه کرد.انگبین را از زنبور و ابریشم را از پیله بیرون آورد و د رشاهنامه آمده است گه هوشنگ در پی رویدادی آتش را کشف کرد .و از این روی آن روز را جشن سده می گیرند.د راوستا آمده است استخراج معدن , ابزارسازی , آبیاری و کشاورزی , خوردن گوشت , کشتن جانوران زیان رسان,علم نجوم , ساختن عبادتگاه وقلعه و گرفتن جشن سده ومهرگان از تعلیمات اوست.